السيد موسى الشبيري الزنجاني

3290

كتاب النكاح ( فارسى )

در اينجا اشكالى به نظر مىرسد كه اصل آن در كفايه در بحث واجب معلق و مشروط به صورت اشكال و جواب در ضمن كلمات مرحوم آخوند به مفاد آن اشاره نيز شده است . « 1 » و آن اشكال اين است كه : اگر فايده تقديم خطاب بر زمان تحقق شرط تنها منحصر در اين بود كه عبد مشغول تهيهء مقدمات عمل شود ( در جائى كه حصول واجب موقوف به تحقق مقدماتى است ) از اين نكته مىتوانستيم بفهميم كه پس هم اينك نيز اراده و خواست مولا نسبت به واجب فعلى است . و ليكن ممكن است علت تقديم ، ( حد اقل در بعضى از موارد ) وجود مصالحى باشد كه اقتضاء مىكند مولا هر آنچه را كه مربوط به خود او است از جمله قادر ساختن مكلّف به انجام عمل كه يكى از مقدماتش همين صدور خطاب از ناحيه مولا است فراهم سازد و به بيان روشن‌تر ، فايده و علت تقديم هميشه راجع به مكلّف و اينكه با وجود خطاب مكلّف خود را ملزم به تهيهء مقدمات عمل مىبيند ، نيست بلكه ممكن است علت تقديم راجع به خود مولا باشد و اينكه مصلحت در اين است كه مولا از همين الآن و قبل از فرا رسيدن زمان واجب ، تمامى جهاتى كه در تحقق آن واجب مربوط به خود او است كه از جملهء آنها اقدار مكلّف بر اتيان عمل توسط خطاب و تكليف بر عمل مىباشد را انجام دهد . چنانچه در موالى عرفيه گاهى چنين است كه مولا در زمان حصول معلّق عليه تمكّن از خطاب و تكليف ندارد مثل اينكه دچار غفلت يا خواب و امثال آن باشد بر اين اساس منافاتى ندارد كه فعلًا و قبل از حصول معلق عليه مولا اراده و طلبى نسبت به انجام فعل نداشته باشد و ليكن مع ذلك به خاطر جهتى كه ذكر شد ( اقدار مكلف به واسطه خطاب بر اتيان عمل در زمان مخصوص ) خطاب را زودتر بيان نموده باشد . اين اشكال را مىتوان در غالب ديگرى و به عنوان يك نقض نيز مطرح كرد ، به

--> ( 1 ) كفاية الاصول ، ص 98 ، طبع مؤسسه آل البيت عليهم السلام : عبارت مرحوم آخوند اين است : فان قلت : فما فائدة الانشاء ؟ اذا لم يكن المنشأ به طلباً فعليّاً . و بعثا حاليّاً قلت : كفى فائدة لله يصير بعثاً فعلياً بعد حصول الشرط ، بلا حاجة الى خطاب آخر ، بحيث لولاه لما كان فعلًا متمكناً من الخطاب هذا مع . . .